تبليغاتX
spotlight

 

سلام

"نیاگارا" عنوان داستان کوتاهی است که بیش از یک سال پیش نوشته شده. بعد از مدت ها خواندم اش و هر چند که همیشه این حجم داستان به نظرم برای وبلاگ طولانی بود، اما دوست داشتم اینجا با شما قسمت اش کنم، ممنون که با نظرهایتان کمک ام می کنید.

امیدوارم موافق باشید که به روال سابق بلاگ برگردیم. نه چون بی واکنش و خنثی هستیم -که نیستیم-، بلکه چون تمرین می کنیم در کنار بحران ها و واکنش ها زندگی کنیم و از عهده برآییم.

از این که مثل گذشته، جز با موضوع پست نظر نمی گذارید متشکرم. برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 1:41  توسط ترانه علیدوستی  | 


Every day create your history
Every path you take you're leaving your legacy
Every soldier dies in his glory
Every legend tells of conquest and liberty
Every day create your history
Every page you turn you're writing your legacy
Every hero dreams of chivalry
Every child should sing together in harmony

A soldier dies
A mother cries
The promised child shines in a baby's eyes
All nations sing

Let's harmonize all around the world

از ترانه ی History  - مایکل جکسون.

 


 شما که مدعی دموکراسی و حقوق برابر هستید، چطور گاهی نمی توانید به وبلاگ یک "دوست" (جایی که حکم مهمانان او را دارید) سر بزنید، بی این که با آمرانه ترین لحن به او بگویید چه بنویسد و چه ننویسد، کی حرف بزند و کی سکوت کند؟ چرا دیگران را فقط وقتی دوست دارید که توقعات شما را بر آورده می کنند؟ چرا لحظه ای فکر نمی کنیم این همه کشته ای که دادیم، برای دست یابی به ذره ای آزادی بیان، ذره ای حق انتخاب، و ذره ای درک متقابل بود؟
+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 23:24  توسط ترانه علیدوستی  |