تبليغاتX
spotlight - مرد خوب

 

آن شب تا شش صبح پای کامپیوتر نشستم و هر چند دقیقه یک بار صفحه ی اخبار را refresh  کردم و نتایج را از نو خواندم. سپیده زده بود که رای های اوباما از مک کین آن قدر جلو افتاد که از نتیجه مطمئن باشم و بروم بخوابم.

قرار نیست درست ترین پیش بینی را بکنیم، و با احساساتی شدن های افراطی دست خودمان را برای تحلیل های بعدیمان ببندیم. برای تردیدها و یقین های دوباره. اما به هر جهت، از شبی که باراک اوباما پیروز انتخابات ریاست جمهوری امریکا شد حالم به شکل گنگی خوب است.

اصل اتفاق روشن است؛ همه می دانیم که هر طوری هم بشود، این انتخاب تبدیل به مثال خواهد شد. مثالی در تایید یا بر علیه دموکراسی. برای اهلش، بالاخره روشن خواهد شد که عواقب پیروزی دموکراسی چه خواهد بود و آیا باید به آن ایمان داشت و یا از آن ترسید... بحثش مفصل است و من استعداد چندانی در تحلیل وقایع سیاسی ندارم. حتی –همان طور که بارها به شوخی و جدی گفته ام- با عقل ناقص خودم هنوز  نتوانسته ام خودم را متقاعد کنم که "به هر قیمت" طرفدار دموکراسی هستم. با زیاد فکر کردن به این موضوع تضادهای فکری ام بیشتر می شوند و خواه ناخواه مردم مملکت خودم را در نظر می آورم. و در کنار این که دلم برایشان می تپد و عرق ملی دارم و دلم می خواهد از هر آنچه خوبی در دنیا هست بهترینش برای آنها باشد، نمی توانم این واقعیت را نادیده بگیرم که در شهر من، خراب شدن یک چراغ راهنمایی سر چهار راه به معنی فاجعه است، چراکه مردم من آنجا که سبز و قرمزی وجود ندارد با حق تقدم و یا لا اقل احترام به حقوق هم بیگانه اند و در مسابقه ی زودتر رد کردن چهار راه در هم گره می خورند. گره ای که آخر هم باید توسط افسری چیزی باز شود... در نتیجه این سوالم را واگذار می کنم به روزگار، و گذر سن و سالم، به امید پیدا کردن جواب.

اما خوشحالی عمیقم از رای آوردن اوباما از این حوزه فراتر می رود. خودم را جای مردم کشورش می گذارم و کیف می کنم. نه به خاطر پیروزی دموکراسی، که به خاطر قدرت انعطاف. فکر می کنم انعطاف آن چیزیست که نوع آدم بهش نیاز دارد. برای مردم امریکا رای دادن به یک رنگین پوست، یک مرد جوان و کم تجربه در مسائل سیاسی، یک آدم خود ساخته، نشانه ی انعطاف است. پیشرفت بزرگی است. و به نظرم همین انعطاف است که این طور به دل مردم دنیا می نشیند.

و چه زیباست که هنوز می شود به این شکل پیشرفت ها چشم دوخت. به جز مردان بزرگی که هم سن و سالان من فقط از راه کتاب های تاریخی مدرسه ها می شناسند و کمتر پیش آمده مستقیم آنها را تجربه کنند، هنوز امکان پیدا شدن کسانی که با پیروزی شان همه ی دنیا شاد می شوند وجود دارد. کسی که مردمی با عوالم و رنگ ها و اعتقادات مختلف به او خوش آمد می گویند و برایش بهترین آرزوها را دارند. و پیروزی اش این امید را در دل همه نگه می دارد که هنوز در کنار این همه خبر بد از سراسر دنیا، این همه شکست و نا امیدی از تعامل و صلح و این حرف ها، می شود منتظر بود. منتطر اتفاقاتی که خوشحالمان می کنند، منتظر تحقق یافتن چیزی که ما می خواستیم یا تصور می کردیم که بهتر است، منتظر کسی که بشود به او اطمینان کرد. منتظر مرد خوب.

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 17:52  توسط ترانه علیدوستی  |